آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )
158
ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )
خود را بتخمه اشكانى منسوب كنند ، مثل دودمانهاى اسپندياذ « 1 » ( اسفنديار ) و مهران « 2 » .
--> ( 1 ) - SPandiyadh ( 2 ) - بنابروايت موسى خورنى ارشوير Arshavir شاه پارتيان ، كه همان فرهاد چهارم است سه پسر داشت : اردشس Ardashes ، كارن ، و سورن ، و دخترى بنام كشم Koshm ( نام اخير ، بنابر عقيده ماركوارت ، همان ايالت كومش Komish است ، كه باينصورت درآمده ، نگاه كنيد مجله شرقى آلمان ، ج 49 ، ص 639 ) . پسر ارشد جانشين پدر شد ( بنابراين همان فرهاد پنجم است ) ، دو پسر ديگر سر سلسله دودمانهايى شدند ، كه بدين نامها معروفند : دختر ارشوير « سردار كل ايرانيان » را بشوهرى اختيار كرد و اعقاب اين زن و شوهر اسپهپت پهلو Aspahapet Pahlav نام گرفتند . اسپهپت همان اسپاذبتى spadhaqati قديم است ، كه به پهلوى سپاهبذ spabbadk ( تلفظ اسپاهبذ espabbadh ) مىشود . همين كلمه را در زبان ارمنى به صورت سپرپت sparapet بعاريت گرفتهاند . اين كلمه نامى بوده كه سردار لشگر را بدان ميخواندند ، و در قرن پنجم هم با يك همزه اضافى به صورت اسپرپت asparapet نزد لازارفرپى و غيره ديده مىشود ( آندرآس ) . اسپهپت نزد پروكوپيوس به صورت اسپبدس Aspebedes ، نزد فوتيوس به صورت : اسپندس Aspenedes ديده مىشود و تئوفانس آن را به شكل اسپتيوس Aspethios آورده است . تئوفيلاكتوس ( كتاب 4 ، بند 3 ، فقره 5 ) از شخصى بنام اسپبدس Aspabedes اسم ميبرد ، كه خويشاوند خسرو دوم و پدر وندوى و وستهم بود ؛ همچنين مقايسه شود با نلدكه ، ص 273 ، يادداشت 1 . اين است آنچه كه نزد مورخان بوزنطى ديده مىشود . از اين گذشته فقط نزديك نويسنده مذهبى موسوم به كوريل Kyrill به اين كلمه به صورت اسپيتوس Asqebethos برخورد ميكنيم . كلمه اسپبر سريانى محققا در اثر اشتباه كاتبان باينصورت درآمده و در اصل اسپبد Aspabad بوده است ، كه همان اسپاهبذ Aspahbadh باشد . اسپبر جز در داستان يوليانوس ، كه توسط هوفمان انتشار يافته است ، در جاى ديگرى ديده نشد . ( آندرآس ) . طبرى اسپاهبذ را در زمزمه هفت دودمان ممتاز ميشمارد ( نگاه كنيد به تصحيحى ، كه ماركوارت از متن كرده است ، مجله شرقى آلمان ، ج 49 ، ص 635 ) . بايد دانست كه اين روايت موسى خورنى تاريخى نيست : ميدانيم ، كه سورن -